ایرانی ام و مازندرانی. همجوار مادر- مکان جهان، غار هوتو.
اولین بار پدر بود که مرا به خواندن خواست و مداد را در انگشتان کوچکم جای داد. می نویسم و می سرایم، با دلیلی ناشناس که آشنای تمام غزل های زندگی ست. با تمام شاعران جهان زیسته ام اما نیما نیای غریب من است که همه در سایه اش زندگی می کنند بی دستی که خورشیدش را بشناساند و من به جهدی چنین برخاسته ام.
انجمن دوستداران حافظ بابل برگزار می کند: (سیری گذرا در تاریخ شعر مازندران) سخنران: محمد عظیمی، شاعر، پژوهش گر و نیماشناس / همراه با شعرخوانی و نغمه های مازندرانی – پنجشنبه 29/11/1388 ساعت 30/4 عصر – مجتمع سینمایی فرهنگ و ارشاد اسلامی بابل
در این سالمرگی ریشه ها گم می شوم میان نم بارِ تنهایی یِ واژه ها ملودی ها و مضراب ها که ستم بر سیم چکاوک خسته تازیانه می زند. نازکای نسیمی که از انگشتانت می وزد سرود مهربانی را در این زمهریر تنهایی نجوا می کند. تابت تابان باد که بیداد را تابش نبود.
از سخنرانی در همایش حقوق مالکیت معنوی (فکری) و صنایع دستی ایرانی
دستکار آدمی را پیشینه ای به درازای عمر زمین است و بی شک نمی توان به تببین تاریخ اولین ساخته ی دست بشر و نیاز و ضرورت های آن دست یافت. حقی که امروز بر دین ما قرار گرفته است ناشی از تلفیق تفکر، نیاز و مواد پیرامونی ادوار مختلفی ست که ما را با خود به سوی تکامل راهبری نموده است و تلالو آثار به دست آمده از کاوش های باستان شناسی، موید این نکته است. در عصر سیطره ی قالب های پر سرعت ساخت و ساز ابزار ضروری و لوازم تزیینی، نگاه آدمی در جستجوی آرامشی می نشیند که با سادگی هرچه تمام، ما را به طرح ها و نقوش بدوی، میهمان می نماید. ابزاری که دغدغه ی نیاز ما را برنمی تابد، اما دعوتی ست که ما را با نیاکان ناشناخته متصل کرده و آن را لایق دیواری برای چشم انداز و سکویی برای پیوند معنوی می نماید. صنعتگرانی که با مشقت، تار مویی را به کلافی برای بافت گلیمی تبدیل نموده و تنه ی درختی را به قاشق و ظرفی برای نیاز روزمره خود میهمان می نمایند. چه بسیار انگشتانی که در عبور زمان فراموش شده و نشانی خود را در نشانه های فرزندان خود، به بیداری وا داشته اند و امروز ما وارثان آن همه تلاش و بیداری هستیم تا با بازتاب آن، خود را و جهان را سرشار از تاریخ برگذشته نموده و هویت فردا را رقم زنیم. از این منظر می توان بر چند نکته از ضرورت های امروز صنایع دستی ایران تاکید نمود که خود به عنوان رسول فرهنگی سرزمین ما، نشانه های خود را در نقاط مختلف جهان برجای بگذارد و هر بیننده ای، بی اختیار، حضور ما را حس کند.
گردشگري و جهانگردي امروزه به عنوان صنعتي قدرتمند و جذاب در جهان از جايگاه ويژه اي برخوردار است و سـود حاصله از آن در بـــرخي از كشورها به عنوان پايه ي ارزي و توليد ناخالص ملي محسوب مي شود. صنعت گردشگري علاوه بر ايجاد سلامت جسم و جان مردم مي تواند در ارتقاي فرهنگ اوقات فراغت، كاهش پديده هاي ناهنجار اجتماعي و فرهنگي، تحكيم تفاهم ملي، منطقه اي و جهاني،گسترش اشتغال، توزيع درآمد، سرعت گردش پول و سرمايه، ارزآوري و گسترش صادرات و توليد صنايع منطقه اي، معرفي خصوصيات اقليمي-جغرافيايي و انتقال فرهنگ و هنر بومي، نقش مهمي را ايفا نمايد. گردشگران خارجي را مي توان با توجه به حضورشان در مناطق ديگر به سه دسته تقسيم نمود. گروهي كه به عنوان توريستهاي تجاري سفر مي نمايند كه عمدتاً در مناطق ساحلي و مرزي تردد نموده و با آوردن كالا و يا خروج كالا از منطقه، سدشكن قيمتها در شهرهاي بزرگ محسوب مي شوند و عدم تثبيت قيمتها و قاچاق كالا، شرايط جلب گردشگر را فراهم مي نمايد. عده اي از گردشگران با توجه به نوع تخصص خود و احساس نياز به بازديد از اماكني خاص سفر نموده كه گردشگراني حرفه اي محسوب مي شوند. اين گروه به نقاط مختلف جهان سفر نموده و با صرف كمترين زمان و هزينه، نياز خود را برآورده مي نمايند. ارزآورترين گروه گردشگري متعلق به توريست هاي غيرحرفه اي ست كه تنها براساس تبليغات و معرفي تـورهاي گردشگري در نقاط ويژه از نظر هنري، تاريخي و يا طبيعي استقـرار يافته و از امكانات موجود بهره برداري مي نمايند. گردشگران داخلي هم بر اساس آشنايي از منطقه و يا تبليغات مختلف، از امكانات و مواهب طبيعي- تاريخي و ديني سرزمين خود استفاده مي نمايند. توريسم در گسترش و تنوع نگاه گردشگران موجد شاخه ي جديد در جها ن گرديد كه با نام اكوتوريسم، شاخه ي عظيمي را در جلب و جذب گردشگران بوجود آورد. استفاده از طبيعت، زيستگاهها و مناطق طبيعي نيازمند ايجاد شرايطي ست كه رفتار با طبيعت و صدمات احتمالي ناشي از اين حضور را ناگزير مي كند. امروزه اكوتوريست ها بايد رفتارشان با طبيعت، سالم و بدون زيان باشد. جامعه ي بين المللي اكوتوريسم، اين پديده را، - سفر مسئولانه به مناطق طبيعي كه محيط زيست را حفاظت و ارتقاي وضع زندگي و معيشت مردم محلي را حمايت مي كند- تعريف نموده است.
سير تكاملي شـعر ايران حاصل تلاش جـــــگرسوز شاعران خـلاقي ست كه بي ادعا و تنها، عصاره ي عاشـقان شده و بــي هياهوي موج اندازان ساحل نشين، توفان بپا كرده و فـردا را سيراب چشمه ي بيداري مي نمايند. در سرِ او، همه انديشه اش اين: من به راهِ خود بايد بروم، كس نه تيمارِ مرا خواهد داشت. در پُر از كشمكش اين زندگيِ حادثه بار، ( گر چه گويند نه) هر كسْ تنهاست. آن كه مي دارد تيمارِ مرا، كارِ من است. من نمي خواهم درمانم اسير. صبح وقتي كه هوا روشن شد، هر كسي خواهد دانست و بجا خواهد آورد مرا، كه در اين پهنه ور آب، به چه ره رفتم و از بهر چه ام بود عذاب؟ (نيما) احمد شاملو يگانه اي ست كه زايش دوباره ي آن، بختي بزرگ مي خواهد تا با واژگان بي آرِش، جهان را سرمستِ حضورِ مهرباني كند. او فرزند نظامي مردي دائم الماموريت بود كه زندگي بسيار وحشتناكي را به خاطر كار و كارآكتر پدر، نصيبش كرد. افسري كله شق كه هميشه به او ماموريت هاي پرت و دور از مركز مي دادند. جنگ دوم جهاني او را به حمايت از آلمان واداشت و در تهران دستگير شد. پس از آزادي از بازداشتگاه سياسي متفقين در رشت و ادامه تحصيل در اروميه به تهران آمد. اول فروردين سال 1325 ، روز آشنايي اتفاقي شاملو با شعر نيماست. بر بساط يك روزنامه فروشي، نقاشيِ نيما، كارِ رسام ارژنگي و چاپ شعر ناقوس در روزنامه ي پولاد, آغازي براي اين ارتباط مي شود.