ایرانی ام و مازندرانی. همجوار مادر- مکان جهان، غار هوتو. اولین بار پدر بود که مرا به خواندن خواست و مداد را در انگشتان کوچکم جای داد. می نویسم و می سرایم، با دلیلی ناشناس که آشنای تمام غزل های زندگی ست. با تمام شاعران جهان زیسته ام اما نیما نیای غریب من است که همه در سایه اش زندگی می کنند بی دستی که خورشیدش را بشناساند و من به جهدی چنین برخاسته ام.

در سوگ مشکاتیان

 شنبه 23 آبان 1388    شعر   Print چاپ   Print نظرات

برای استاد پرویز مشکاتیان

در این سالمرگی ریشه ها
گم می شوم
میان نم بارِ تنهایی یِ
واژه ها
ملودی ها
و مضراب ها
که ستم بر سیم چکاوک خسته
تازیانه می زند.
نازکای نسیمی که از انگشتانت می وزد
سرود مهربانی را
در این زمهریر تنهایی
نجوا می کند.
تابت تابان باد
که بیداد را تابش نبود.
3/7/88

ادامه مطلب...
 

1

ابزار
  • Decrease font size
  • Default font size
  • Increase font size